یکشنبه، دی ۱۱، ۱۳۹۰

روز اول سال ۲۰۱۲

سال ۲۰۱۱ تمام شد. انقدر سریع آمد و رفت  که نمی دانم چطور بود. حال و احوال من هم مثل خود سال روی حرکت تند بود. شاید هم الان که سال گذشته را مرور می کنم همه اتفاقات را با سرعت تند می بینم! بالا و پایین زیاد داشت اما  آخرش خوب بود. راستش امسال زندگی من عین فیلم های هالیوودی بود با یک پایان شاد و رومانتیک !
او به خوبی قواعد این بازی را می داند. دستم را می گیرد و ماه  را نشانم می دهد٬ دستم را می بوسد و می گوید با تو زیباست!  قوی خوابیده ای را که در برکه می بیند به من می گوید نگاهش کن قشنگ نیست؟ و باز  می گوید اما تو زیباتری! ...وقت خداحافظی می گوید  یک بوسه برای الان یک بوسه برای توی راهت و یک بوسه برای وقتی که به خانه می رسی.... و من تا خانه پرواز می کنم و فکر می کنم خواب می بینم.
اینها هر چه هست و هر چه نیست در آستانه چهل سالگی قلبم را می لرزاند و شادم می کند. دلم نمی خواهد به فرداهایی که این حرفها و یا حتی خودش محو می شوند فکر کنم. به الانی که او هست و من هستم  فکر می کنم....خوشحالم و خدایم را شکر می کنم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر