شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۸

شرم آوره

!عجب وضعیته به خدا... از وقتی تصمیم گرفتم خواب هام رو یادداشت کنم همش خواب های سکسی می بینم

چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۸

کلاس چهارم دبیرستان

دیشب خواب دیدم از دبیرستانمون باهام تماس گرفتند و گفتند متاسفانه مدرک سال چهارم دبیرستان شما قابل قبول نیست و باید دوباره کلاس چهارم دبیرستان روبگذرونید
صحنه بعدی من توی مدرسمون بودم و همه کسانی که اون سال با من درسشون تموم شده بود اومده بودن و قرار بود یک سال دوباره با هم درس بخونیم، با همون روپوش و مقنعه مدرسمون بودیم و هممون و کلی ذوق زده ، اصلا برامون عجیب نبود که باید دوباره بعد از هفده سال کلاس چهارم دبیرستان باشیم
به نظرم اسم همشون رو یادم بود و کلی از این بابت هیجان زده شده بودم. قیافه ها خیلی عوض نشده بود اما معلوم بود که همه بزرگ شدن
تنها مکالمه ای که یادمه اینه که یکی به من گفت مرجان تو چشمت ناراحته این جلو بشین، گفتم تو از کجا می دونی من چشمم ناراحته؟ گفت اون موقع ها مگه یادت نیست چشمت آسیب دید تو تصادف؟ من گفتم هه چه جالب اون موقعها رو یادم نیست اما تازگیها چشمم آسیب دیده. یه چیز خوب هم که توی خوابم بود چند تا از دوستهای دبستانم هم که دیگه هیچوقت بعد از دبستان ندیدمشون تو کلاس نشسته بودن کلی ذوق کرده بودم ، خیلی بزرگ شده بودن بچه هم داشتند

من و خواب هایم

از بچگی خواب های درهم و برهم می دیدم و همیشه فکر می کردم باید خواب هام رو یادداشت کنم . نمی دونم چرا اما همیشه این احساس ر و داشتم که باید خواب هام رو یه جا ثبت کنم.
راستش قدیمها تو خواب راه می رفتم و به زبانهای مختلف حرف می زدم اما الان خیلی وقته که دیگه راه نمی رم اما هنوز هم حرف می زنم. خلاصه که بالاخره تصمیم گرفتم این خواب های درهم و برهم رو که خیلی وقتها هم اصلا نمی تونم تعریفشون کنم رو اینجا نگهداری کنم