پروژه (احتمالا کوتاه مدت) جدید اسمش هست "دوچرخه سواری" . از خونه ام تا محل کارم 13 کیلومتره (8 مایل) . خیلی مسیر سختی نیست . یعنی خیلی سربالائی نداره و تقریبا تمام مسیر هم راه دوچرخه رو داره. تنها مشکلش اینه که تقریبا بیشتر مسیر کنار اتوبانه و خیلی مسیر قشنگی نیست. اما کلا هیجان انگیزه. یک ساعت طول می کشه که برم و یه کم کمتر طول می کشه که برگردم چون مسیر برگشت سر پائینیش بیشتره.
امروز چهارمین روزی بود که با دوچرخه رفتم و برگشتم :)
روز اول خیلی هیجان انگیز بود، به خاطر این که گم شدم و نیم ساعت دور خودم می چرخیدم. اینجا آدمها خیلی خیابونها رو بلد نیستن چون هم یه کم خنگن هم همش با GPS این ور و اون ور میرن در نتیجه هیج جا رو بلد نیستن و کسی هم نمی تونست خیلی بهم آدرس درست بده. خلاصه با یه مصیبتی بعد از یک ساعت و نیم خسته و درمونده رسیدم سر کار. دربان دم در که دید خیلی خسته ام گفت برای ماراتن تمرین می کنی ؟ گفتم نه بابا گم شده بودم.
تنها خوبییه این گم شدنه این بود که کلی از خیابونها رو یاد گرفتم. البته کلا با دوچرخه سواری آدم خیلی مسیرها رو یاد می گیره.
تنها خوبییه این گم شدنه این بود که کلی از خیابونها رو یاد گرفتم. البته کلا با دوچرخه سواری آدم خیلی مسیرها رو یاد می گیره.
خلاصه روز دوم و سوم دیگه مسیر رو بلد بودم و خیلی اتفاق خاصی نیفتاد. اما امروز که روز چهارم بود یه جور دیگه هیجان انگیز بود. صبح هوا خیلی خوب بود و نسبتا آفتابی، اما از ظهر بارون شروع شد و دیگه بند نیومد. عصری که رفتم سراغ دوچرخه ام دیدم خیلی ها دوچرخه هاشون رو نبردن و خودشون رفتن اما من فکر کردم زیرباران باید رفت...زیر باران باید با زن خوابید .... زیر باران دوچرخه سواری باید کرد .... و خلاصه آقای سهراب کار دستم داد و وقتی رسیدم خونه واقعا مثل موش آب کشیده شده بودم. یه بارونی تنم بود اما شلوار پارچه ایم از خیسی عین لاستیک شده بود و چسبیده بود به پام.
خلاصه فهمیدم که یک ساعت دوچرخه سواری زیر باران با شلوار خیس بسیار کار طاقت فرسائیه.