جمعه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۹

خودت

فقط یه ذره با خودت مهربونتر باش اونوقت ببین چقدر از همه چیز راضی تری. منتظر نباش کسی پیدا بشه که باهات مهربون باشه و تو رو بفهمه. اول ببین خودت می تونی از عهده خودت بر بیای.

یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۹

Kristin Scott Thomas

و دیروز فقط فیلم Leaving رو کم داشتم که روزم کامل کامل بشه.


شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۹

می روم ز دیده ها نهان شوم / می روم که گریه در نهان کنم

دوباره انگار برگشتم سر خونه اول، دوباره همون غم روزهای اول اومده سراغم. دوباره معده درد گرفتم . دوباره دست و پام درد گرفته. دوباره پر از انرژی بدم.
بدبختی اینه که وقتی از یه طرف انرژی بد میاد  دیگه همینجور پشت سر هم تیر بارون می شی. سر کار اوضاع بد می شه ، از ایران خبرهای منفی می شنوی، خودت کارهای احمقانه می کنی و انواع و اقسام انرژیهای بد رو انگار مث جاروبرقی می کشی سمت خودت.
نمی دونم باید چی کار کنم، دیروز واقعا دلم می خواست یه جوری خودم رو دیگه محو کنم خیلی وسوسه شده بودم. واقعا فکر می کردم نهایت سه ثانیه و بعد همه چی تموم. هر کسی یه مدتی ناراحت می شه و بعد همه یادشون می ره و راحت برای خودشون زندگیشون و می کنن منم بدم نمیاد یگه برم ببینم اونور چه خبره. خبرهای اینور دیگه برام جذابیتی نداره. خدایا باید چی کار کنم. فکر اینکه انقدر تو رو آزار دادم و هنوز انقدر با درد ازش حرف می زنی داره روانیم می کنه. اصلا دیگه تحمل ندارم. 
بابا یه گهی خوردم حرف هم نزدم ، نمی تونستم حرف بزنم به کی بگم حالا چی کار کنم؟ حالا هم که این حضور نصف و نیمه ام باعث دردسره.


چهارشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۸۹

تو می دمی و آفتاب می شود

امشب به شدت هوای فروغ کردم:

نگاه کن
که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه سرکشم
اسير دست آفتاب ميشود

نگاه کن
تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد

نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين برکه های شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن
که من کجا رسيده ام
به کهکشان، به بيکران، به جاودان

کنون که آمديم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان ديرپا

مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سياه ديدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود.

فروغ فرخزاد

دوشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۹

من و جام جهانی - بازی فینال

یکشنیه 11 جولای آخرین بازی جام جهانی سال 2010 . فینالیست ها هلند و اسپانیا  و من طرفدار اسپانیا.
اینجا تو لندن محله ای هست به نام ناتینگ هیل. این محله ناتینگ هیل یه قسمت توریستی معروف داره به اسم خیابان پورتوبلو.

قدیما این محله یه مزرعه ای بوده بعد یه آدمیرال خانی سال 1740 توی جنگی یه شهر اسپانیایی رو تصرف می کنه که از قضا اسم این شهره پورتوبلو بوده بعد وقتی با شکوه و جلال بر می گرده  لندن اسم این مزرعه رو به مناسبت پیروزی این آدمیرال خان می زارن پورتوبلو. بعد کم کم مزرعه از بین می ره و به جاش یه بازار درست می شه .

این بازار یه شنبه بازاره مث جمعه بازار خودمون .انواع و اقسام وسائل عتیقه و قدیمی و جنسهای دست دوم و خلاصه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا می شه. فضای این بازار با اینکه خیلی توریستی هستش اما خیلی خوب و دوست داشتنیه.
این محله یه جورایی به خاطر رستورانهای اسپانیایی که توش هست و یا به دلایل دیگری که من نمی دونم پر اسپانیایی هستش.

... خلاصه ما تصمیم می گیریم توی یه پابی تو پورتوبلو بازی رو ببینیم. جائی که ما هستیم یه پاب انگلیسیه روبروی یه رستوران اسپانیایی. رستوران اسپانیایی یه اسکرین نسبتا بزرگ بیرون مغازه تو خیابان نصب کرده و مردم ( اکثرا اسپانیای ها با پرچم های اسپانیا که دور خودشون پیچیدن ) تو خیابون ایستادن و بازی رو تماشا می کنن. 

توی پابی که ما هستیم طرفدارهای دو تیم تقریبا نصف نصف هستند و این فضا رو هیجان انگیزتر می کنه.
وقتی توی یه پاب بازی رو می بینی نکته جالب اینه که از وسط های بازی بیشتر آدمها انقدر مست هستن که انگار دیگه خیلی هم براشون نتیجه بازی فرقی نمی کنه. یکیش خود من....
بازی با نتیجه 1-0 به نفع اسپانیا تموم می شه و من انگار خیلی هم خوشحال نیستم.نمی دونم از اینکه بازیها تموم شدن ناراحتم یا از اینکه برای جام جهانی بعدی چهل ساله خواهم بود و یا به خاطر سردر گمی الانم یا بخاطر اینکه دیگه حوصله آدمها رو ندارم یا شایدم فقط بخاطر اینکه الان پریودم ... 
در هر صورت بازیها تموم شدن و من خوشحال نیستم.