دوشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۱

مغز کوچک من

امروز دلم به شدت روزه سکوت می خواهد. دلم می خواست می توانستم چند روزی نه با کسی حرف بزنم نه منتظر کسی باشم که با من حرف بزند٬ زنگ بزند٬ ایمیل بزند و کلا این انتظار را که معلوم نیست برای چیست و کیست را چند وقتی از خودم دور کنم. انگار دوباره به شدت درگیر زندگی شدم. از این وابستگی به هر چیز و هر کسی بیزارم. انگار هر از چند گاهی احتیاج دارم دکمه ای را در مغزم فشار دهم که همه چیز را از اول بسازد. انگار مغزم خیلی جای زیادی ندارد. خیلی زود پر می شود و احتیاج دارد یک سری اطلاعات را برای همیشه پاک کند. باید بجنم و گرنه کلا از کار می افتد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر