گاه گاهی یه چیزی میاد راه نفس کشیدن آدم رو می گیره. یه جوری نه فقط تو سینه ات بلکه کلا همه وجودت رو سنگین می کنه. سبک نیستی. نمی دونی چته. انگار می خوای بکنی از یه چیزی اما نمی دونی اون چیز چیه. یه جور رهایی می خوای که نمی دونی چه جور رهاییه. دلت می خواد بری. کجا؟ نمی دونی. این حس واقعا زمینی نیست . مال یه عالم دیگه است. واسه همین نمی شه تعریفش کرد. یهو انگار یه چیزی درونته که می خواد پر بکشه بیرون ولی جسمت مانعش می شه. نمی دونم مث یه انرژیه که باید بزنه بیرون. بعضی وقتها گریه که می کنی می زنه بیرون یه نفسی می کشه. بعضی وقتها هم بعد یه سکس خوب می زنه بیرون. بعدش یه کم راحت می شی. سبک می شی. اما هیچ وقت از دستش خلاص نمی شی... همیشه درونت هست گاهی فشارش زیاد می شه گاهی کم. حتما می شه یه جوری کنترلش کرد.. نمی دونم شاید باید یه جوری باهاش دوست شد. شاید اگه به رسمیت شناخته بشه ... پذیرفته بشه٬ دیگه انقدر سنگینی نکنه و راه نفس آدم رو نگیره!
حتما یه راهی براش هست. بالاخره پیداش می کنم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر