گریه دارم یه عالمه، از اون گریه ها که ولش کنم دیگه بند نمیاد. دنبال چند جفت کفش رفتم یه عالمه اشک با خودم آوردم.
یعنی واقعا ارزشش و داشت؟ لابد داشت، لابد باید همه این چیزها رو هر دوتامون تجربه می کردیم.
دلم برای وقتهایی که دلم برات تنگ می شد تنگ شد. برای وقتهایی که منتظر بودم بیای و همیشه می اومدی.
بعد از مدتها دوباره رو اون صندلی لعنتی نشستم و زار زدم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر