سه‌شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۹

کفشهایم

گریه دارم یه عالمه، از اون گریه ها که ولش کنم دیگه بند نمیاد. دنبال چند جفت کفش رفتم یه عالمه اشک با خودم آوردم.
یعنی واقعا ارزشش و داشت؟ لابد داشت، لابد باید همه این چیزها رو هر دوتامون تجربه می کردیم.
دلم برای وقتهایی که دلم برات تنگ می شد تنگ شد. برای وقتهایی که منتظر بودم بیای و همیشه می اومدی.
بعد از مدتها دوباره رو اون صندلی لعنتی نشستم و زار زدم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر