دوشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۹

من و جام جهانی 2010- روز اول


بازی اول افریقای جنوبی - مکزیک

این ورد کاپ حال و هوای شهر رو به کل عوض کرده، همه جا رنگ و بوی فوتبال گرفته، پرچم انگلیس همه جا از در و یوار آویزونه، از چند وقته پیش مردم به ماشین هاشون  یه پرچم کوچولوی انگلیس وصل کردند. 
توی کنتین ما منوی غذا برای روز جمعه منوی مخصوص ورد کاپ شده، دو تا تلویزیون بزرگ هم گذاشتند توی کنتین که اگه کسی خواست بره اونجا بازی ها رو ببینه. بازار شرط بندی های جور و واجور هم داغ داغه. نفری یک پوند می دیم توی یه شرط بندی شرکت می کنیم، یه صندوق درست کردند که اسم کشورها روی کاغذهای کوچک توش ریخته شده، نفری یه کاغذ از تو ی صندوق بر می داریم. هر کی کشورش فینال رو ببره همه پولی که گذاشتیم مال اون می شه. کشوری که من می کشم ساحل عاجه! شانسم فوق العاده است!
توی آفیس ما یه تلویزیون بزرگ به دیوار هست که قراره با صدای  کم بازیها رو پخش کنه ، کلا امروز خیلی کسی کار درست و حسابی انجام نمی ده برای اینکه همه جلوی تلویزیون هستند، یه همکار دارم که مال افریقای جنوبیه، از همه هیجان زده تره از اول افتتاحیه تا آخر بازی  از جلوی تلویزیون تکون نمی خوره. نتیجه 1-1 مساوی می شه و بیچاره با قیافه ای آویزون بر می گرده سر میزش.

بازی دوم - اروگوئه - فرانسه
قراره طرفدار فرانسه باشم اما یهو نظرم عوض می شه و تصمیم می گیرم طرفدار اروگوئه بشم. بارمن اسپانیایی فکر می کنه من فرانسوی هستم. وقتی بهش می گم ایرانی ام کلی تعجب می کنه! بعدش می گه نکنه اسمت آزاده است؟ می گم معلومه که دوست ایرانی داری که اسم های ما رو بلدی. می گه آزاده نجف آبادی قنبری همکلاسی بچگی هاش بوده وقتی تو اسپانیا زندگی می کرده. یه جوری ازش حرف می زنه که معلومه دختره رو خیلی دوست داشته. بهش می گم همه ایرانیها اسمشون آزاده نیست.
تو این پاب همه دلشون می خواد اروگوئه ببره، نه به خاطر این که طرفدار اروگوئه هستند چون انگلیسی هستند و از فرانسوی ها خوششون نمیاد.
یه مستر بین مست مو طلائی هم کنار بار ایستاده از من می پرسه که درینک دیگه ای می خوام من می گم نه مرسی من خوبم. خودش به بطری سایدر من نگاه می کنه و یه سایدر گلابی هم برای من سفارش می ده. من به بار من می گم من نمی خوام من خوبم طرف می خنده می گه بگیر دیگه کی از درینک مجانی  بدش میاد؟ من می گم این یارو مسته تو داری ازش سوء استفاده می کنی. می خنده و می گه اگه این کار و نکنم اموراتم نمی گذره. 
بازی خیلی هیجان خاصی نداره. من دارم از زور جیش می میرم اما می خوام بازی تموم شه برم خونه دستشوئی. طرف به کل عقلش رو از دست داده یه سایدر دیگه برای من سفارش می ده. بار من اسپانیایی با خنده بطری رو باز می کنه ، من بطری سوم رو دست نزده می دم به بار منه می گم ببین این رو خودت بخور من رفتم بای.  نتیجه 0-0 . تا خونه می دوم و یه راست می رم تو دستشوئی و می ترکم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر