شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۸

روز هشتم

جمعه 26 فوریه 7 اسفند 
سه شنبه چهارشنبه و پنج شنبه بدون تمرین بودم.
دیروز از صبح همه چی یه جوری بود. توی مترو هر چی روزنامه ورق زدم همش خبرهای بد و بی ربط خوندم . سر کار هم تقریبا همه مدیرها رفته بودند یه جلسه مهم و یه جورایی خیلی سوت و کور بود. عصری می خواستم یه پولی حواله کنم کلی تلاش کردم به  صرافی برسم صرافی بسته بود. با  خودم عهد کرده بودم که حتما برگشتم خونه برم یک کم تمرین دو کنم که آسمون هم با من شوخیش گرفته بود و واقعا عین ابر بهار گریه می کرد. اومدم خونه توی فیس بوکم خواهرکم یه عکس از مامانم آپلود کرده بود، و من به شدت دلم مامانم رو خواست :(( حالا نوبت من بود که از آسمون سبقت بگیرم و خانم زیبا شیرازی هم زحمت خودش رو کشید و خلاصه من گریه کن آسمون گریه کن.
این از دیروزم. 

اما امروز که هشتمین روز تمرینم بود یه روز نسبتا خوب بود :) دو مایل دویدم ، اما نه بدون توقف. یک مایل تا سینما دویدم. فیلم Single Man دیدم و یک مایل هم برگشتم :) خودم که راضی ام. هم دویدنم رو دوست داشتم هم فیلم خیلی بهم چسبید.

راستش احساس می کنم یه اتفاق عجیبی می افته وقتی می دوم .انگار وقتی می دوی انرژی های بد با عرق بدنت از تنت بیرون می رن.  وقتی از یه تمرین ده دقیقه ای بر می گردم حس می کنم یه آدم دیگه شدم، سبک شدم. 
این روزها همش به این فکر می کنم که این فعالیت بدنی خیلی سالهای پیش هم به طور عجیبی از من یه آدم دیگه ساخت. وقتی به شدت از یه رابطه عاطفی پرت شده بودم بیرون، کوه بود که به دادم رسید. 
.... در هر صورت از دویدنم خیلی خوشحالم. 
تا الان به لطف دوستان و آشنایان 142.5 پوند جمع شده برای این چریتی. :)

پی نوشت: از امروز تا اطلاع ثانوی گوش کردن به زیبا شیرازی و یا هر چیز رومانتیک دیگه قدغن اعلام می شه.

۱ نظر:

  1. دیار من همه طول راه بود... و طول بودن من و راه بودنم،
    و طول راه که قربانی دیارم بود.
    و یاد آشنایی او،
    باد را
    نگاه کن
    اینک،
    عبور می دهد از روی مبز من
    و سرگذشت صحرا که آفتاب و نمک را حضور می دهد
    نمی توانم
    آه
    کویر را در پاکت کنم و بازگردانم
    بر آنهمه طول

    گذشته ازین حرفها
    دوستت دارم

    پاسخ دادنحذف