جمعه 30 بهمن 19 فوریه
دوشنبه بچه ها سورپرایزم کردند و برام تولد گرفتند توی یه رستوران. از سر کار رفتم اونجا و وقتی برگشتم خونه ساعت حدود 11 بود و مستقیم رفتم تو تخت. در نتیجه تمرینی نکردم.
سه شنبه این دخترک مهمون داشت، یه کم کمکش کردم و دیگه مهمونها اومدن باز هم نتونستم تمرین کنم.
چهارشنبه کلاس سالسا داشتم و نتونستم تمرین کنم.
پنج شنبه از صبح یه بارونی شروع شد که بیا و ببین. تمام طول روز و با خودم می گفتم اگه این بارون سنگ هم بشه امروز دیگه می خوام تمرین کنم. از ایستگاه مترو که اومدم بیرون به نظرم اومد که داره شدتش کم می شه و تا خونه رسیدم دیگه خیلی نم نم می اومد. خلاصه که زودی لباسم رو عوض کردم و زدم بیرون. با ده دقیقه پیاده روی شروع کردم بعدش ده دقیقه بدون توقف دویدم. و دوباره ده دقیقه راه رفتم. راستش بد نبود نسبتا راضی بودم . وقتی اومدم خونه حسابی سر حال بودم.
امروز تصمیم گرفتم یه نگاهی توی گوگل بکنم و مسیرم رو یه کم اضافه کنم. نتیجه شد یک مایل و 700 یارد که پنج دقیقه اش رو راه رفتم و یک ربع دویدم. انقدر راضی هستم که به راحتی می تونم درد عضلاتم رو تحمل کنم.
تولدت خیلی مبارک خواهرم
پاسخ دادنحذف