سه‌شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۸

دلم آغوش بی دغدغه می خواد.

یه چیزی درونم داره منفجر می شه . احساس می کنم هر لحظه ممکنه هر تکه بدنم به یه طرف پرت بشه . این حس توی دستهام بیشتره .فکر می کنم دستهام دارند از دو طرف بدنم کشیده می شن و الانه که دو تکه بشم.
سرم رو می گیرم بین دستهام که مخم منفجر نشه اما انگار هیچ فایده نداره.
این همکارم هم بد جوری روی اعصابمه الان. نیم ساعته که داره یه چیزی رو پای تلفن برای یکی توضیح می ده. تن صداش اصلن عوض نمی شه . نیم ساعته که انگار یه بوق ممتد توی سرمه و داره مغزم رو می خوره.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر