چهارشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۹

Haircut

دست چپ، پای چپ، فک چپ و کلا سمت چپ دوباره رفته تو بازی. تقي به توقي هم می خوره دوباره چشمام پره اشكه.
اينطوري نمي شه بايد يه كاري كنم. می دونم خیلی حالم خوش نیست اما راستش ابن حالتم مث قديما خيلي ناراحتم نمي كنه چون مي دونم رد می شه. هیچوقت اینجوری نمونده هیچوقت هم اینجوری نمی مونه.
 اما خوب اينجوري هم كه نمي شه بايد يه كاري كنم. از توي مترو كه ميام بيرون ميرم توی Boots يه رنگ مو يه لاك يه رژ گونه مي خرم. وقتی دارم پای صندوق پول می دم، با خودم فکر می کنم اینها حتما حالم و بهتر می کنن. 
سر کار به نظرم رسید برای اینکه از این حالت دربیام باید موهام و کوتاه کنم، یا رنگ کنم یا یه کاری کنم که یه شکل دیگه بشم. چند تا آرایشگاه که می شناختم زنگ زدم، هیچکدوم وقت نداشتن.خوب حالا بدم نشد به جاي اینکه 40 پوند بدم یه شکل دیگه بشم با رنگ مویی که 7 پوند خریدم یه شکل دیگه می شم.
از بوتز ميام بيرون، تو فکر رنگ مو و قیافه جدید و اینهام که جلوی پام یه Tony & Guy سبز می شه، يه كم جلوي در اين پا اون پا مي كنم... و مي رم تو. دختره داره با تلفن حرف مي زنه. مي گم براي امروز وقت Haircut دارين؟ مي گه نه اما براي فردا دارم. مي گم نه براي همين الان مي خوام. طرف يه جوري نگام ميكنه كه انگار تا حالا كسي رو نديده كه يه Urgent Haircut بخواد. ميام بيرون. دوباره اشكم در مياد. 
يه كم جلوتر يه آرايشگاه ديگه هست. روي در، ساعت كاريشون ميگه دوشنبه ها تا ساعت نه شب كار ميكنن. ميرم تو. به نظر جاي بدي نمياد. دوباره همون سوال رو می پرسم. دخترك ميگه يك ربع معطلي داره. مي گم اشكالي نداره فقط مي خوام اوني كه از همه بهتره موهام و كوتاه كنه.مي گه براي اون بايد ٤٥ دقيقه بشيني. مي گم خوبه و مي شينم. كتابم و در ميارم و سعي مي كنم حواسم و بدم به خانم الیزابت گیلربت كه اشكم دوباره در نياد. اما خيلي موفق نمي شم. تو آینه که به خودم نگاه مي كنم دوباره اشكم سرازير مي شه. تو آینه یه دختره که داره موهاش کوتاه می شه چشمش می افته به من. به نظرم اشکهام و می بینه. یه جوری معذب می شه و سعی می کنه دیگه نگام نکنه.
 نيم ساعتي اينجوري مي گذره كه يه دختره نازی میاد و بهم می گه برم که سرم و بشوره. هر کاری با سرم می کنه برام توضیح می ده. الان برات شامپو می زنم.... الان شامپوی دوم رو می زنم ... الان می خوام با نرم کننده سرت رو ماساژ بدم...بعد شروع مي كنه به ماساژ دادن كله ام. انگار فهميده وضع كله ام خرابه و داره سعي مي كنه انرژي هاي بد و ازم دور كنه. انقدر آرومم می کنه که نمي دونم چه جوري باید از این دخترک یا از خدا تشكر كنم. 
دختره مي پرسه ?Are you happy with the pressure of my hands  ميگم عاليه. خیلی دلم می خواد بهش بگم که نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم. اما چیزی بهش نمی گم اما از اينجا به بعد مي دونم كه هر چقدر هم پول بدم، هر چقدر هم آرایشگره خوب نباشه، به خاطر همین قسمتش ناراضی از این آرايشگاه بيرون نمي رم.
آرايشگرم يه پسر ٢٦ساله تركه. اسمش حسين هست و مي گه ١١ ساله كه داره آرايشگري مي كنه! به نظر مياد كارش و بلده. من هي غرم و مي زنم كه اينور كوتاهتره اونور بلندتره.... اما در عين حال سعي مي كنم باهاش يه خوش و بشي هم بكنم كه خوشحال موهام و كوتاه كنه. مي گه يه حرفه ديگه اش رقصه و براي موزيكال شيكاگو يه مدتي روي سن بوده.
خلاصه كه آخرش٤٧ پوند پياده مي شم. اما تا خونه از قطرات اشك هيچ خبري نيست :) و از قيافم هم خوشم مياد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر